گل رز
عشق نایاب است دیگر گر چه لیلی های شهر با فریب رنگ میخواهند مجنونم کنند
یا علی جان! تربت زهرا کجاست؟ یادگار غربت زهرا کجاست؟ تا ز نورش دیده را شیون کنم؛ بر مزارش شعلهها بر تن کنم آه از آن ساعت که آتش در گرفت؛جام را از ساقی کوثر گرفت یاد پهلویش نمازم را شکست؛فرصت راز و نیازم را شکست آهِ زهرا تا ابد جاری بُوَد؛دست مولا تشنة یاری بُوَد شعر از مرحوم محمد رضا آقاسی با عرض تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه خدمت شما دوستان باید بگویم که تا مدتی موقت این وبلاگ به روز نخواهد شد ! در این روزها ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید. «««««التماس دعا»»»»» پنجره زيباست، اگر بگذارند! چشم مخصوص تماشاست، اگر بگذارند! من از اظهار نظرهاي دلم فهميدم! عشق هم صاحب فتواست، اگر بگذارند! همیشه وقتی صحبت از پنجره میشه همه دوست دارن که پنجره خونشون به سمت یک منظره عالی باز بشه تا نظاره گر منظره ای زیبا و دلنشین باشن . پنجره نوعی نگاه محسوب میشه ، چون چشم مخصوص نگاه کردنه ، وقتی که منظره خوب باشه دل آرامش پیدا میکنه این دله که وقتی آسوده باشه همه چی خوب به نظر میرسه ! تا به حال، به پنجره دل تان فکر کرده اید؟! آره پنجره دل !؟ همونی که در دوران کودکی همه دوست دارن همیشه تمیز باشه و حتی یه لکه هم هیچوقت روش نبینن ! (فکر کن متوجه منظورم میشی) همونی که تا بزرگ میشی خیلیا بهش سنگ میزنن و شایدم لکه دارش کنن ! البته هیچوقت کسی نمیتونه بگه که لکه دار شدن پنجره دل بدتره یا سنگ زدن و شکستنش ؟! ( بازم فکر کن منظورم متوجه میشی.) و ... . در آخر امیدوارم که سال خوبی داشته باشین و هیچوقت پنجره دلتون نه لکه دار باشه نه شکسته... . از پس پنجره ی دل نظری کن شاید از خیانــــــت چشم ها و آنچــه در دلها مخفــی آگاه است يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ (سوره مبارکه غافر19) سلام دوستان موضوع مهمی که تصمیم گرفتم در موردش این پست بزارم خیلی مهمه و این روزها با اسمش چه کارها که نمی کنند. معمولا دختران و پسران با نزدیک شدن به سن رشد و بلوغ هر کشش عاطفی در وجود خود را به عشق تشبیه میکنند. از همان عشقهایی که به گفته مادر بزرگها شبها عاشق میشدند و روزها فارغ.کلمه عشق و عاشق دارای مفهوم و معنی والای است که افسوس در زمان حال به بازیچه زبان تبدیل گشته است.ما یا هنوز مفهوم عشق را نمی دانیم یا کلمه ای که بر احساس میان لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ....سایر عشاق معروف نام نهاده بودند عشق نبوده است. واقعا غریب بودن عشق در این روزها موضوعی است که اصلا بهش پرداخته نمیشود. توصیف مجنون از نگاه یک شاعر جوان (هچ می دانی که سِــرّ شهرت مجنون چه بود؟ *** در کمان او نباشد تیر لیلایی دگر) نوعی نگاه درست به فلسفه مجنون بودن است اما گویی به ظاهر مجنونان امروزی تیرهای متعددی دارند اما شهرت مجنون را ندارند. مجنونان امروزی نگاه شهوت آمیز به لیلی را عشق می نامند و چه زیبا گفت نظامی در مورد نوع نگاه مجنون ( لیلی سر زلف شانه می کرد *** مجنون در اشک دانه می کرد) اینها تنها نمونه ای از شعر هایی است که می توان مثال زد و باید بگویم که امروزه بعضی ها نوع نگاه غلط خود را نیز به این نوع شعر ها ربط می دهند که این موضوع به خودشان لطمه خواهد زد زیرا با این نوع نگاه به درستی یا نادرستی عشق خود پی نخواهند برد و در این راه شکست سختی خواهند خورد، شکستی که جبرانش سخت و در پاره ای از مواقع غیر ممکن است. آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند شاعر: ابن یمین امیدوارم که هیچ وقت شاهد این موضوع دیگر نباشیم . خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم ما کشتهی نفسیم و بس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم شاعر :سعدی راه حل از دیدگاه من : بیاییم با عشق زندگی کنیم نه انتخاب بلکه انتخاب را به عقل بسپریم. در واقع منظور من به این نکته است که هیچ وقت عشق را معیاری برای انتخاب قرار ندهیم. اگر فکر می کنید این نوع دیدگاه غلط است باید به این که با این جمله خودمان را گول میزنیم ( حالا یه اختلافی در بین ما هست اونم با عشق بین ما حل میشود و ... ) یاد آور باشم که خوبی عشق اختلافات بزرگ را کوچک نشان میدهد که اگر در ابتدای راه آن را شریک انتخابتان کنید چه بسا پس از ازدواج با فروکش کردن این نوع عشق، مشکل حل نشده باشد و باعث اختلاف شود . برای بهترین نوع نگاه به زندگی ارجاعتون میدم به پست حکمت تسبیح مادر که در همین وبلاگ هست امیدوارم که بتونه کمکتون کنه. ما و مجنون درس عشق را از یک ادیب آموختیم امیدوارم نظراتون دوستان راهگشا و سازنده باشه. وعده وصل به فردا دهی و میدانی هر که امروز تو را دید به فردا نرسید ماه محرم بر تمام مسلمانان تسلیت باد. تمام آسمان را غم گرفته دلم را حزن یک عالم گرفته بهشتی که در آن جای عزا نیست محرم آمد و ماتم گرفته سلام از اونجایی که این شعر خیلی طولانیه و خوندنش برای بعضی از دوستان از حوصله خارجه تصمیم بر این بود که خلاصه ای از این شعر قرار بدم امیدوارم که خوشتون بیاد ... . سلطان سریر صبح خیزان سر خیل سپاه اشک ریزان متواری راه دلنوازی زنجیری کوی عشقبازی . . یاری دو سه داشت دل رمیده چون او همه واقعه رسیده با آن دو سه یار هر سحرگاه رفتی به طواف کوی آن ماه بیرون ز حساب نام لیلی با هیچ سخن نداشت میلی هرکس که جز این سخن گشادی نشنودی و پاسخش ندادی آن کوه که نجد بود نامش لیلی به قبیله هم مقامش . . وانگه مژه را پر آب کردی با باد صبا خطاب کردی کی باد صبا به صبح برخیز در دامن زلف لیلی آویز از باد صبا دم تو جوید با خاک زمین غم تو گوید بادی بفرستش از دیارت خاکیش بده به یادگارت هر کو نه چو باد بر تو لرزد نه باد که خاک هم نیرزد وانکس که نه جان به تو سپارد آن به که ز غصه جان برآرد گر آتش عشق تو نبودی سیلاب غمت مرا ربودی ور آب دو دیده نیستی یار دل سوختی آتش غمت زار خورشید که او جهان فروزست از آه پرآتشم بسوزست ای شمع نهان خانه جان پروانه خویش را مرنجان . . لیلی چو ستاره در عماری مجنون چو فلک به پردهداری لیلی کله بند باز کرده مجنون گلهها دراز کرده لیلی ز خروش چنگ در بر مجنون چو رباب دست بر سر لیلی نه که صبح گیتی افروز مجنون نه که شمع خویشتن سوز لیلی بگذار باغ در باغ مجنون غلطم که داغ بر داغ لیلی چو قمر به روشنی چست مجنون چو قصب برابرش سست لیلی به درخت گل نشاندن مجنون به نثار در فشاندن لیلی چه سخن؟ پری فشی بود مجنون چه حکایت؟ آتشی بود لیلی سمن خزان ندیده مجنون چمن خزان رسیده لیلی دم صبح پیش میبرد مجنون چو چراغ پیش میمرد لیلی به کرشمه زلف بر دوش مجنون به وفاش حلقه در گوش لیلی به صبوح جان نوازی مجنون به سماع خرقه بازی لیلی ز درون پرند میدوخت مجنون ز برون سپند میسوخت لیلی چو گل شکفته میرست مجنون به گلاب دیده میشست لیلی سر زلف شانه میکرد مجنون در اشک دانه میکرد لیلی می مشگبوی در دست مجنون نه ز می ز بوی می مست قانع شده این از آن به بوئی وآن راضی از این به جستجوئی از بیم تجسس رقیبان سازنده ز دور چون غریبان تا چرخ بدین بهانه برخاست کان یک نظر از میانه برخاست (نظامی گنجوی) بسم الله الزحمن الرحیم مفهوم زندگی در تسبیح ... . داستان از آنجا شروع شد ، آنجا که دانه تسبیح شدم و نخ تسبیح در میان جانم رخنه کرد وشنیدم که گفتند عشق آغاز شد. نمی دانم گرم عین عذابش بودم یا شین شیرینی اش اما قاف قافیه اش را باخته بودم اگر میان جاده و لغزندگی اش راهم گم می شد. دانه به دانه نخ تسبیح را طی کنی به هدف نزدیکی وگرنه گرداندن بی فکر و بی ذکر می گرداندت، سرگردان میان خیابانهای لبریز. کوچه پس کوچه های دلت که یک طرفه بشود دیگر تنها تویی و یک مسیر، که حتی یک دو راهی برای دل خوش کردن به شانس برایت نمی ماند. و ای وای اگر نخ تسبیح تو را به حال خود رها کند و دانه ای سرگردان باشی و شاید آنگاه، دیگر دیر باشد که فهمیده باشی جاده لغزنده است . شاعر : حسین منزوی چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم می کند انگار چشمش باز غوغایی دگر می کند آئینه را محو تماشایی دگر بس که تیغ غمزه ی او می بُـرد سرهای ما لیک باید ساخت از خون باز دریایی دگر در سر کویش دگر عاقل نمی آید به چشم دام باید گسترد صیاد در جایی دگر با وجود خیل گمراهان راه زلف یار طرّه ی طرّار در تدبیر یغمایی دگر نیک می دانم اگر روزی وصالش سر رسد باز هم می آورد معشوق امایی دگر هچ می دانی که سِــرّ شهرت مجنون چه بود؟ در کمان او نباشد تیر لیلایی دگر تازه فهمیدم تشابه چیست بین عقل و عشق می دهد هر دم چو عقل این عشق فتوایی دگر شعر از آقای علیرضا میرزایی تو دمی با من دلداده به سر کن منم آن بیدل شیدا و غمت هست هویدا به دو چشمان همیشه تر و پیداست درون دلم آشوب و چه رسوا است، دریغا که در آخر دلم از خانه برون رفت و دمی باز نگردد ، یار من بین تو کنون حال دل زار و بزن تار و ز دل خار تو بردار و بکن تار جهان دل بیمارم و نای نی خود را تو برون آر و دمی با من دلداده به سر کن که جهانی همه فانی و کنون بانی آن می نگرد بر دل آنی که بسانی دلش اندر دل دیگر زده آتش همه جانی و ز دل نا رود عشقت که تو آنی که بمانی و دلم با تو بماند.
شعر از خانم طهماسبی خیال خام پلنگم به سوی ما جهیدن بود "حسین منزوی" امشب ای ماه به درد دل من تسکینی به نسیمی همه راه به هم می ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد آه یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد شاعر: فاضل نظری
![]()
![]()
بشناسی که همان مرغک دلسوخته ام
دیرگاهیست که از پشت دل شیشه ایت
چشم پر اشک خودم را به دلت دوخته ام
دیرگاهیست که انگار به تو جلد شدم
بی هوا هرنفس از دوری تو می خوانم
اگرم راه نباشد به در خانه ی تو
پشت دیوار دلت تا به ابد می مانم
پشت این پنجره آن قدر تو را میخوانم
تا مرا در قفس عشق خودت بند کنی
رحم کن بر دل بیچاره و غربت زده ام
بی وفایی و ستم بر دل من چند کنی؟
بی تو آنقدر که من خون دل اندوخته ام
میتوان با آن کویر تشنه را سیراب کرد
سوختم و آه کشیدم ز بس از دوری تو
می توان از داغ من صد کوه یخ را آب کرد
از پس پنجره ی دل نظری کن شاید
بشناسی که همان مرغک بی بال و پرم
جز تو و عشق تو من هیچ نخواهم هرگز
بی تو حتی فکر پرواز نباشد به سرم![]()
او به ظاهر گشت عاشق،ما به معنی سوختیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()


![]()
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ، دل مغرورم ، پرید و پنجره به خالی زد
که عشق ، ماه بلند من ، ورای دست رسیدن بود
گل شگفته ! خداحافظ ، اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
من تو آن دو خطیم ، آری ، موازیان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغاز ، به یکدیگر رسیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد ، اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود![]()

آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی
"شهریار"![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






